مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
5
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وعنه عن جعفر بن أحمد القصير ، عن صالح بن أبي حمّاد ، والحسين بن طريف جميعاً ، عن بكر بن صالح ، عن عبدالرّحمان بن سالم ، عن أبي بصير عن أبي عبداللَّه الصّادق عليه السلام ، قال : قال أبي لجابر بن عبداللَّه الأنصاريّ : إنّ لي إليك حاجة فمتى يخفّ عليك أن أخلو بك وأسألك عمّا شئت ؟ قال جابر : في أي الأوقات أحببت يا سيِّدي ، فخلا به أبي في بعض الأيّام ، فقال له : يا جابر ! أخبرني عن اللّوح الّذي رأيته في يد أمِّي فاطمة بنت - - - - - - - - - - - - -
--> - امامت ) را نزد أو قرار دادم ، به سبب عترت أو پاداش وكيفر دهم . نخستين آنها سرور عابدان وزينت اولياى گذشته من است وپسر أو كه مانند جد محمود ( پسنديده ) خود محمد است ، أو شكافندهء علم من وكانون حكمت من است . وجعفر است كه شككنندگان دربارهء أو هلاك مىشوند . هركه أو را نپذيرد ( خود أو را به امامت نپذيرد يا سخنش را به أطاعت ) مرا نپذيرفته . سخن ووعده پابرجاى من است كه : مقام جعفررا گرامىدارم واورا نسبت به پيروان وياران ودوستانش مسرور سازم . پس از أو موسى است كه ( در زمان أو ) آشوبى سخت وگيجكننده فرا گيرد ؛ زيرا رشتهء وجوب أطاعت من منقطع نگردد وحجت من پنهان نشود وهمانا اولياى من با جامى سرشار وسيراب شوند . هركس يكى از آنها را انكار كند ، نعمت مرا انكار كرده وآنكه يك آية از كتاب مرا تغيير دهد ، بر من دروغ بسته است . پس از گذشتن دوران بنده ودوست وبرگزيدهام موسى ، واي بر دروغبندان ومنكرين على ( امام هشتم عليه السلام ) ودوست وياور من وكسى كه بارهاى سنگين نبوت را به دوش أو گذارم وبه وسيلهء انجام دادن آنها امتحانش كنم ( گويا اشاره به پذيرفتن امر دشوار ولايتعهدى است ) . أو را مردى پليد وگردنكش ( مأمون ) مىكشد ودر شهري كه ( طوس بنده صالح ذو القرنين ) آن را ساخته است ، پهلوى بدترين مخلوقم ( هارون ) به خاك سپرده مىشود . فرمان ووعدهء من ثابت شده [ است ] كه : أو را به وجود پسرش وجانشين ووارث علمش محمد مسرور سازم . أو كانون علم من ، محل راز من وحجت من بر خلقم مىباشد . هر بندهاى به أو ايمان آورد ، بهشت را جايگاهش سازم وشفاعت أو را نسبت به هفتاد تن از خاندانش كه همگى سزاوار دوزخ باشند ، بپذيرم . وعاقبت كار پسرش على را كه دوست وياور من ، گواه در ميان مخلوق من وامين وحى من است ، به سعادت رسانم . از أو به وجود آورم دعوتكننده به سوى را هم وخزانهدار علمم حسن ( امام عسكرى عليه السلام ) را . اين رشته را به وجود پسر أو « م ح م د » كه رحمت براي جهانيان است ، كامل كنم . أو كمال موسى ، رونق عيسى وصبر أيوب دارد . در زمان ( غيبت ) أو ، دوستانم خوار گردند . ( ستمگران ) سرهاى آنها را براي يكديگر هديه فرستند ، چنانكه سرهاى ترك وديلم ( كفار ) را به هديه فرستند . ايشان را بكشند ، بسوزانند وآنها ترسان وبيمناك وهراسان باشند . زمين از خونشان رنگين گردد وناله ووا ويلا در ميان زنانشان بلند شود وآنها دوستان حقيقي منند . به وسيلهء آنها هر آشوب سخت وتاريك را بزدايم واز بركت آنها شبهات ومصيبات وزنجيرها را بردارم . درودها ورحمت پروردگارشان بر آنها باد وتنها ايشانند ، هدايتشدگان . عبد الرحمان بن سالم گويد : أبو بصير گفت : اگر در دوران عمرت جز اين حديث نشنيده باشى ، تو را كفايت كند . پس آن را از نااهلش پنهان دار . مصطفوي ، ترجمهء أصول كافى ، 2 / 470 - 474